بیماری شناسی گیاهی و قارچ شناسی

مطالب علمی در زمینه بیماریهای گیاهی و قارچشناسی و مطالب مربوط به این زمینه ها

گلومروميكوتا

تاکسونومی گلومرومیکوتایی نسبتاً جوان می­باشد. قبل از 1974 اکثر قارچ­های AM در جنس Endogone قرار گرفته بودند. به هر حال، در سال 1974 گردمن و تراپ قارچ­های AM را از جنس Endogone حذف کرد و آنها را در چهار جنس جداگانه قرار داد: Glomus، Sclerocystis، Acaulospora و Gigapsora. بطور غیر مشابه اعضاء مشهور غیرجنسی از شاخه Glomeromycota تولید مثل جنسی گونه­های­ Endogone  از طریق زیگوسپورها صورت می­گیرد که نشان دهنده اتصال فیلوژنتیکی آنها با شاخه Zygomycota می­باشد. آنالیزهای فیلوژنتیکی از زیرواحدهای کوچک  RNA ریبوزومی هسته به طور قوی پیشنهاد می­کند که Endogone (Endogonales) و شاخه Glomeromycota یک کلاد را تشکیل نمی­دهند (Gehrig et al., 1996). راسته Glomelas توسط Morton and Benny (1990) تشکیل گردید و شامل همه قارچ­های AM می­باشد. بیشتر دو جنس Scutellospora و Entrophospora توسط دیگر نویسندگان ایجاد گردید و سه خانواده (Glomaceae, Gigasporaceae  و Acaulosporaceae) تشخیص داده شد. این خانواده­ها بوسیله نحوه تشکیل اسپور توصیف گردید و به طور ابتدایی با استفاده از داده­های مولکولی حمایت گردید (Simon et al., 1993). پس از آن روشن­تر شد، به هر حال، نحوه تشکیل اسپور صفت تشخیصی مفیدی برای برخی از جنس­ها نمی­باشد. نوع­های متفاوت اسپورهای Glomus و Acaulospora گزارش شده است که چندین دودمان مجزا و با اشتقاق عمیق ایجاد می­کند (Redecker et al., 2000a). متعاقباًٌ آنها دو جنس جدید Archaeospora و Paraglomus را توصیف کردند (Morton and Redecker, 2001) و در خانواده­های جداگانه­ای قرار دادند. زیرا برخی از گونه­ها در Archaeospora هم دیمورفیک می­باشند، اعضاء این جنس در اصل در خانواده­های جداگانه­ای طبقه­بندی می­شوند (Morton et al., 1997). آنالیزهای فیلوژنتیک مولکولی همچنین نشان داد که گونه­ها تشکیل اسپوروکارپ­های پیچیده را می­دهند که قبلاً در جنس Sclerocystis ( شکل 4) جایگذاری شده که در حقیقت از نظر فیلوژنتیکی درون گونه­های Glomus به خوبی توصیف شده با اسپورهای ساده قرار گرفته است (Redecker et al., 2000b).


 

شکل- بخشی از اسپوروکارپ Glomus sinuosum (جدایه MD126، پیشتر Sclerocystis sinuosa). اسپورها در اطراف یک هیف در هم پیچیده آرایش  یافته و بوسیله یک پریدیوم پوشش یافته است. قطر اسپوروکارپ تقریباً 250میکرومتر می­باشد.

جنس جدید Pacispora توسط Oehl and Sieverding (2004) در مقایسه با برخی از گونه­های پیشتر Glomus ایجاد گردید. جنس Gerdemannia برای گروه قارچی چند هفته بعد انتشار یافت (Walker et al., 2004). که همنام Pacispora می­باشد، و اسم نامشروع برپایه تاریخ انتشار می­باشد. اسپورهای Pacispora دارای صفات حدواسط بین Glomus و Gigasporaceae را دارند.

از دیگر جنس پدیدار شده حاصل از خرد شدن Glomus (sensu Morton and Benny, 1990) جنس Diversispora می­باشد. فقط یک گونه Glomus پیشتر تغییر نام یافته است بنابراین (Walker and Schüßler, 2004) در اصل برپایه اثر توالی یابی زیرواحد کوچک ریبوزومی حاصل می­شود. 

فسیل ثبت شده

 شاخه Glomeromycota گروهی بسیار قدیمی می­باشد با منشاء تخمین زده شده حداقل 600 تا 620 میلیون سال پیش تخمین زده شده است. منشاء تکاملی آنها، بنابراین، پیش از Ascomycota و Basidiomycota انشعاب یافته است (Berbee and Taylor, 2000; Redecker et al., 2000b). اسپورها و هیف قارچ­های گلومالنی از صخره­های 460 میلیون سال پیش از ارودویسین ( Ordovician) یافت شدند (Redecker et al., 2000b) بنابراین آنها درمیان قدیمی ترین فسیل­های قارچی تاکنون می­باشند.

شکل - فسیل اسپور گلومرومیکوتایی از دوران Ordovician از ویسکونسین ( اندازه مقیاس 50 میکرومتر).

قدیمیترین آربوسکول­های یافت شده خیلی دورتر از اولین گیاهان خشکی از دوران دونین (400 میلیون سال قبل، Remy et al., 1994) می­باشند. این یافته­ها نشان داد که شاخه Glomeromycota در مراحل خیلی پیشتر از کلنیزای گیاهان خشکی حضور داشتند و حمایت کننده فرضیه­هایی که آنها در این مسیرها هستند قابل استفاده باشد (Pirozynski and Malloch, 1975, Simon et al., 1993; Blackwell, 2000). امروزه قارچ­های AM در اکثر دودمان­های گیاهان خشکی یافت می­شوند. هرچند که این همزیستی­ها ظاهراٌ ازدست رفته­اند یا با دیگر مایکوریزا در طول چندین دوره تکاملی از گیاهانی که در خاک زندگی می­کنند جایگزین شده­اند، در واقع آن نشان دهنده نمونه اولیه مایکوریزا می­باشند.

دیگر اسامی Glomeromycota

-         قارچ­های آربوسکولار میکوریزا و خویشاوندهای آن

-         Glomales

-          Glomerales

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/08/01ساعت 20:56  توسط کمکی  | 

باكتري هاي كمك كننده به ميكوريزا

باکتریهای کمک کننده به میکوریزا

ریزوسفر یک محیط ناهمگن می باشد ، زیستگاهی طبیعی و مرتبط به هم می باشد که این هم انواع متفاوت و اثراث متقابل  بین میکروب های خاک و گیاهان ایجاد می گردد. اثرات متقابل مفید بین میکروب ها و گیاهان در رریزوسفر در ابتدا از یک گیاه سالم و خاک حاصلخیز تشخیص داده شد(Jeffries et al., 2003).  قارچهای میکوریزا های آربوسکول دار (AM) یکی از مهمترین میکروب های همزیست برای اکثر گیاهان می باشد. در شرایط کمبود فسفات ، قارچهای AM (AMF) می توانند برروی پیشرفت جامعه گیاه موثر باشد ، ارتباطات آب و تولیداتی که در بالای سطح خاک صورت می گیرد . آن ها می توانند همچنین یک محافظت کننده زیستی در مقابل پاتوژن ها و استرس های حاصل از توکسین ها باشند (Jeffries et al., 2003). در ریزوسفر AMF  همچنین با انواع متفاوت  از باکتریها ارتباط متقابل دارد . این اثرات متقابل را می توان در تمام مراحل از چرخه زندگی AMF از تشکیل اسپور و جوانه زنی که در راستای کلنی زائی با ریشه با هیف های بیرونی می باشند همراه می باشند (Bianciotto Bonfante, 2002; Bianciotto et al., 1996, 2003; Roesti et al., 2005; Toljander et al., 2006.). طبیعت این اثرات متقابل ممکن است بازدارنده یا  تحریک کننده رقابت یا رابطه متقابل با هر یک از دیگر یا برای گیاه و اعمال متفاوت  گروه های مختلف از باکتریها ازقبیل باکتریهای تثبیت کننده نیتروژن باشند(Secilia & Bagyaraji, 1987) . ریزوباکتری ها افزایش دهنده رشد گیاه می باشند (Von Alten , Lindermann Schonbeck, 1993) ، باکتری محلول کننده فسفات (Toro et al., 1996) و آناگونسیتی به پاتوژن های گیاهی (Citenrnesi et al.,1996; Budi et al., 1999) برای ارتباط با ریزوسفر از گیاهان مختلف که بوسیله AMF کلنی زائی نموده اند  گزارش شده است. برخی از باکتری ها همچنین یافت می شوند که باساختار هیف بیرونی قارچهای AM ارتباط دارند (Toljander et al., 2006) و اسپور یا دیواره اسپور(Mayo,Davis & Motta , 1986;Xavier & Germida,2003;Roesti et al., 2005) . همچنین باکتریهائی گزارش شده اند که در داخل اسپورهای برخی از ایزوله های قارچهای AM زندگی می کنند (Bianciotto et al., 1996;2006) .اهمیت اکولوژیکی باکتریهای مرتبط با AMF   با نظر به اثرات متقابل آنها با میزبان AMF  و / یا  گیاهان که هنوز بعید به نظر می رسد که شناخته شده باشد. گزارشات کمی از ارتباط باکتری با اسپورهای AMF ( با مشخص کردن در AMB) تشخیص داده شده اند که AMB دارای توانائی تاثیرگذاری بررویس جوانه زنی اسپور و رشد هیفی می باشند (Mosse,1962;Walley & Germida, 1996; Xavier & Germida, 2003) . AMB می تواند پلی مرهای زیستی از قبیل پروتئین ها ، کتین و سلولوز را تجزیه کنند (Filippi et al ., 1998 ; Roesti et al ., 2005) ، آن بازدارنده رشدبرای پاتوژن های متفاوت گیاهی می باشد(Budi et al ., 1999) و ساختار خاک را بهبود می بخشند (Andrade, Azocon & Bethlenfalvay,1995) . اخیراً Hildeberandt ، Janetta & Bothe  در سال 2002 یافتند که AMB دارای پتانسیل افزاینده رشد از AMF تا حد امکان در تشکیل اسپورهای حاصل خیز در غیاب میزبان می باشند . این گزارشات نشان دهنده آن است که آن AMB باید یک فاکتور مهم درگیر در پیشرفت AMF ، رشد گیاه و حفاظت گیاه ( گیاه پزشکی ) باشد.

در ریزوسفر ، گونه های گیاهی  باکتریهای مربوط به خود را انتخاب می کنند (Smith & Goodman , 1999)  و تاثیر قوی را در ترکیبی از جامعه AMF را می گذارند (Sanders & Fitter , 1992; Bever et al., 1996; Eom et al.,2000) ، در کل گونه های AMF برروی انتخاب باکتری در میکوریزوسفرMycorrhizosphere  موثر می باشند (Roesti et al ., 2005) . در این راستا اثرات متقابل مختلف بین AMB  و AMF  می توان فهمید . آن مهم است که ما بدانیم چه نوع باکتری با ساختار AMF  از قبیل اسپورها وجود دارد ، از طرف دیگر انواع متفاوت از اسپورها باکتری های مختلف را انتخاب می کنند و چه ترکیبی  از آنها و ویژگی های واکنشی آنها که بوسیله قارچ و میزبان گیاهی موثر می باشند . این ها برخی از سوالاتی می باشند که هنوز به آنها پاسخ داده نشده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/08/01ساعت 20:50  توسط کمکی  | 

Constantine John Alexopoulos

C.J.A. The Last Mycologist Who Was BSA President

At the American Institute of Biological Sciences meeting in San Diego in 1995 I learned that earlier strong ties that had existed between botanists and mycologists were severed. BSA members wondered who was the John S. Karling, who had made a generous bequest to the BSA (and also MSA)? That incident has been rectified by a short Karling biography and the notice of the Karling Award that was established with the gift on the BSA web site. I recalled this incident after I discovered that C. J. Alexopoulos was the last person to have served as president both of the BSA (1963) and of the MSA (1958-1959), marking a lost connection. Also gone is the Department of Botany at the University of Texas and the diverse group of botanists who had written all the textbooks I used there as a student in the late 1960s and early 1970s. The Plant Biology/Botany graduate program link on the Texas web site leads to "The page cannot be found." Mycology, however, is still present at Texas in Paul Szaniszlo's lab in the Department of Molecular Genetics and Microbiology. As I recall that is where it was (as the Department of Microbiology) before Jim Maniotis, and then Dr. Alex, inhabited the Department of Botany. Dr. Alex was happy at Texas, commenting on the luxury of walking out on a December day without a top coat, having lunch with Harold Bold, having lunch and coffee with his students, and with Mrs. Alex, taking advantage of the musical programs available on the campus certainly not the music of the Austin scene that was becoming so popular nationally around him.

One item on the Texas web site was a happy discovery:

Dr. Alexopoulos was a lucid, enthusiastic and inspiring teacher of both undergraduate and graduate students. During his career he supervised nine M. A. students and twenty-eight Ph. D. students, eighteen of the latter at The University of Texas. He was greatly respected and beloved by his graduate students who demonstrated their loyalty clearly and to an unusual degree.

— Harold Bold, Jerry J. Brand, and R. Malcolm Brown

The quote is from the memorial resolution, prepared by a committee made up of Dr. Alex's good friend and former BSA president [see below], as well as two younger faculty members, one a graduate student in Dr. Alex's time (who involved him in an air-borne spore project that was the beginning of my own association with Dr. Alex), and the committee designed a cogent resolution ! Today his students are mostly mycologists; one, a lawyer; many retired or nearing retirement; several untimely dead; none resides in a botany department, although one mycological grandchild comes close as the member of a Department of Botany and Plant Pathology. Most of the students followed him as academics, six followed him as MSA president, and one, as IMA president —but not one has been a BSA president. All of the students remain loyal "to an unusual degree," but it is only the later Texas students that could be contacted easily, making this piece very Texacentric. The Texas students, however, were linked to earlier students from the University of Illinois, Kent State University, Michigan State University, and University of Iowa, because we saw their photographs on Dr. Alex's office wall daily a rogue's gallery he referred to with great affection

In addition to the memorial resolution that appears on the University of Texas web site, two biographies were published soon after Dr.Alex's death (Brodie, 1987; Blackwell, 1988). The Brodie biography was published in Mycologia at a time when society notables oftenmade a last appearance on the first page of an issue of that journal. The other biography in the journal of the British Mycological Society memorialized the society's Honorary Member. His last, slightly updated CV is posted at <http://lsb380.plbio.lsu.edu/LabPersonnel/cja.html>. He name was given to the MSA Alexopoulos Prize "awarded annually to an outstanding mycologist early in their [sic] career. The nominees will be evaluated primarily on the basis of quality, originality, and quantity of their published work." His students established the prize at the time of his retirement from teaching at Texas, and over the years some students continue to contribute to the gift. In fact one year the fund mysteriously swelled, and I learned later that Henry Aldrich (Ph.D. Texas (1966) contributed the excess profits he had had to accept as a principal of the "non-profit corporation" of organizers of the Second International Mycological Congress at Tampa. There also is an MSA student travel award named for Dr. Alex, again mostly with contributions from former students.

Almost 20 years after his death (15 May 1986) in the month of the ninety-ninth anniversary of his birth (17 March 1906), the assignment is to bring Dr. Alex to life for a new generation of botanists. His students remember him vividly with true affection. Below you will find a collection of anecdotes, excerpts from Christmas letters and notes "from the desk of C.J. Alexopoulos notes," being his usual form of written daily communication with the students in his lab some kept more than 35 years.

John E. Peterson (Ph.D. Michigan State University, 1957) was Dr. Alex's first Ph.D. student, although he did not finish first; that honor was won by Sung Huang Sun, who was the first illustrator of his textbook, Introductory Mycology. Former Dean and Professor, Emporia State University, Emporia, Kansas, wrote a tribute to Dr. Alex that appeared with a photograph in "Life of the Mind, the Newsletter of the Emporia State University Honors Program," No. 54, December, 1985 "The original of the picture you see on the reverse side of this page hangs on the wall directly above my desk. I see it whenever I raise my eyes. It has hung above whatever desk I have worked at for a good many years. It is a picture of one of my teachers my main teacher, I would say 

Joanne (Judi) Tontz Ellzey remembers her first meeting with Dr. Alex. "My first year in Austin I was walking down the hall of the building near Dr. Alex's office. I stopped to look at a specimen that was displayed on newspaper. He walked by and asked me to identify the fungus. I did not hesitate —I believe that it was a Daldinia. Dr. Alex became very blustery and asked me if I had read the identification written on the newspaper. I said "No, this fungus grows in my parents' backyard in North Carolina. My mother-in-law has elaborated on this often told story and told friends and relatives that this was a test for acceptance in the Botany Department!" —JTE

Also, the first year that I worked with Dr. Alex, I was standing in a narrow walkway outside of his office door talking with him about my research when one of my contact lenses popped out of my eye and landed on the floor between us. I had to bend down and retrieve it before someone stepped on it. His reaction was "Vanity, vanity!" —JTE

Dr. Alex was a wonderful teacher, lecturing with only an occasional glance at a 3 X 5" note card, urging us on to greater accomplishments with the use of sardonic humor, and holding to the highest standards. We all remember his classes, especially the fact that he was always in the laboratory the entire four hours. Learning was so much fun.

"In a lab in the clas on ascomycetes some students were tittering about the scientific names of some organisms that had been described by Karl Fuckel. The species names were followed by the reference to the author minus the last two letters of his surname. Alex was, or pretended to be, totally oblivious to the reason for the students' amusement." S.B.

"On his exams in general mycology* he occasionally asked for drawings of various things. On one my drawing was perhaps a little less than accurate, prompting a written comment: `What is this? some psychedelic art!!'" S.B.

[* CJA taught an introductory and three advanced (myxomycetes, zygomycetes, and ascomycetes mycology courses) there was no course on basidiomycetes, because he said often confused them with paint splotches.]

"While taking introductory mycology from Dr. Alex, the class had a field trip to collect slime molds near Bastrop, Texas. We were to meet outside the botany building at a certain time and ride over in a van. All of us were milling around the van when Dr. Alex appeared. He had on tan riding pants with knee high brown leather boots, a black beret*, a pair of thick magnifying glasses that flipped down from under the beret, and a huge knife with a 10 inch blade in a scabbard on his belt. Needless to say, the class was in shock about going out in rural Central Texas with him dressed like that. However, we loaded in the van hoping that no one would see us. Things went well until we started home and he announced that he wanted to stop at a little eating place to get some buttermilk pie. The parking lot was filled with pickup trucks the biggest "redneck place" you've ever seen! We bit our tongues and went inside the best pie I've ever had in spite of all the looks we attracted!" C.W.M.

[*His black wool beret was standard cool weather grab.]

Wayne Rosing remembers, "As a Myxomycete class project, Dr. Alex had us check the identifications of myxos in the Creager collection by bringing the specimen, our slide, and our ID to him for his perusal before specimens were placed in the UT Herbarium. I brought him a beat up specimen that both Creager and I had identified as Comatricha typhoides. When Dr. Alex looked at the boxed specimen, he said, `NEVER!' When I said, `It has the spores.' He replied, `If this is C. typhoides, I'll take everyone to coffee.' He looked at my slide and I presume he felt that I'd somehow mixed up slides from different specimens. He made his own slide from the boxed specimen, examined it microscopically and said, `Tell everyone to get their coats, we're going for coffee.' As a young know-it-all, I oft times disagreed with Dr. Alex. But, in the five years I knew him, he was right perhaps 1000 times to the 3 times that I can vividly recall, I was right. I think that he actually liked the fact that I'd disagree with him on occasion (in an agreeable way of course)." —W.C.R.

Wayne also remembers the only impersonation he ever heard Dr. Alex do —Ernst Athern Bessey. "According to Dr. Alex, Bessey's reputation at Michigan State University was legend. He knew everything botanical there was to know. A young colleague was going to test Bessey and had planted some grapefruit seeds in a flat. These had germinated and the junior faculty member was taking them to campus intending to tell Bessey they were weeds that had come up in his Michigan back yard. The flat of seedlings was on the floor of the car behind the driver's seat as the young Ph.D. drove to campus. As luck would have it, Dr. Bessey was walking to campus. His young colleague pulled up to the curb and asked Bessey if he'd like a ride. Bessey then got into the car. Suddenly, his nose began to twitch. It was at this point that Dr. Alex told us that Bessey lisped. When Bessey's young colleague asked him, `What's wrong Dr. Bessey?' Bessey replied, `I thmell grapefruit theedlings.'" —W.C.R.

Ralph Gustafson was one of several students impressed by the buzzer. "Dr. Alex's office was some distance from the two labs where the graduate students had their desks and research space. He installed a buzzer* in each of two the labs and posted list above the buzzer button that all of our names on it and the number of times he would press the button for each of us. We all lived in fear of that system as getting buzzed meant that we were to immediately go to his office to `get the word' about something, usually bad news for the student buzzed. It was not a quiet buzz and all would jump when it went off." R.G.

[*The buzzer code was dependent on the total number of graduate students, and some students were signaled by no fewer that seven buzzes. We always had to remain alert to count the number of buzzes accurately.]

"I got buzzed into Dr. Alex's office one day and found him conversing with a long-haired, bearded fellow. The guy had brought bits and pieces of dried mushroom to Dr. Alex. These were being sold on the street as Psilocybe mexicana. The guy was from a drug-counseling center in Austin. He wanted to know if they were the genuine article. Dr. Alex looked at the debris under his dissecting scope and made a slide or two. He told the fellow that he thought that the mushroom remains were indeed those of P. mexicana but that he wasn't going to tell anyone to eat them. When the fellow left, I heard Dr. Alex swear for the first and last time. He said, `Damn hippies*, I wish they'd leave the fungi alone.' And so it goes…." —W.C.R.

[*Dr. Alex was conservative about certain things! He did, however, coauthor a paper on a species of the genus of hallucinogenic mushrooms that certainly helped to insure correct identification (Jackson, R. E. and C. J. Alexopoulos. 1976. Psilocybe cubensis (Agaricales): A comparison of Mexican and Texas types. Southwestern Naturalist 21:227-233)]

Don Reynolds wrote, "Dr. Alex's European manner was part of his demeanor. One of the "imperial" attributes was to have a call buzzer for the graduate students. The room buzzer* was just under my foot space. It seemed to buzz all day with a signal of from one to several blasts depending who was being summoned. Once I just got tired of it and kicked it off the wall. Within what seemed like a very short while, he was down the hall finding out what was wrong for a quick fix. The Grand Old Man was soon again being served by those he deemed could do his bidding." D.R.R.

[*Again, there goes that buzzer!]

In his second year at Stephen F. Austin State University Charles Mims invited Dr. Alex to come over to give a seminar. "There was no way to fly in to Nacogdoches, so he and Mrs. Alex drove over —about a 5 hour drive. They were very late in arriving, and we were getting worried. When they finally pulled up to my home after dark, he explained that they had had two flat tires on the way over and that various kind people had helped them with the flats —the last man had suggested that they needed to get new tires right away but Alex wanted my advice on the matter. The next morning I looked at the tires and none of the four had any tread left —the worse looking tires I'd ever seen! When I pointed this out to him his response was that he was too busy with his work to worry about getting new tires! The next day I went with him to the tire store to have four new tires installed before they started home." C.W.M.

It was not only tires, but also Dr. Alex's car engine that was often not in good condition. I once recognized it parked on the side of a road that I also used each morning. I headed for the nearest service station and there he was with his guest, G. W. Martin*, who was visiting as outside committee member for Mary Henney's (Ph.D. Texas, 1966) dissertation defense. Dr. Alex stayed to deal with the car and I had the great privilege of driving Dr. Martin in to the university.

[*George Willard Martin was long retired from the University of Iowa at the time, but was still active and was at the time collaborating with Dr. Alex on the Myxomycetes.]

Whether we were his research assistants or teaching assistants, we worked hard. I remember that I was required to work 20 hours a week on his NSF grant-related research not my own slime mold research. At that time the IRS apparently did not require R.A.s to pay taxes as long as they were paid to pursue their own research. We envied Dr. Bold's R.A.s who not only got more of their thesis work done during the day, but also escaped paying taxes on the meager wages. Ralph and Wayne remember how hard they worked as T.A.s.

Dr. Alex taught graduate introductory mycology every fall term at UT-Austin. He wanted living cultures ready for the labs and he wanted them to be axenic and ready to show whatever they were to show at the lab that day. Timing was essential!

That meant having:

Allomyces male gametangia ready to open and spew forth the male gametes when the students added water to the culture

Mucor and Phycomyces + and strains in the same dish with zygospores where they met in the center of the dish.

Myxomycete swarm cells swimming in the dish at the start of the lab.

Sordaria perithecia ready at the moment that they had mature ascospores.

Pilobolus ready to shoot off their sporangia as soon as the students put the culture under the lights of their dissecting microscopes.

And the list went on and on. He wanted the cultures in his office one hour before the class session so that he could examine them before he used them in the lab. Was there pressure? He was very disappointed when I came in and said so-and-so is not ready or I could not recover it from the culture collection. The T.A. was also responsible for maintaining the culture collection that contained well over 200 cultures of myxomycete mating types and molds.

Don Reynolds, the T.A. before me had developed a calendar with the days indicated as to when one needed to start the cultures so that they would be ready a week or so later for lab. I followed his calendar and modified it to meet the next term's class schedule. Yes, I was probably the one that Dr. Alex alluded to in his memo to the graduate students about using too much agar (see below) because I started at least a dozen plates of each culture to make sure that I had at least one dish with the organism ready to go." R.G.

First job --Searching for peach yellows with the Illinois Natural History Survey,
Circa 1932.

[Wayne to Ralph as they were discussing Alexopoulos anecdotes "Remember, I followed you as Dr. Alex's T.A. He would always tell me, "Ralph had cultures of Pythium with sporangia releasing a vesicle." When I consulted you, you'd say something like: "Like hell I did." I was the T.A. the semester Dr. Alex went into the hospital with his first brain tumor*. I not only did the labs ALL semester (he wouldn't come downstairs), I had to teach the last 1/3 of the lectures as well since some of Bold's and Delevoryas' grad students were taking the course. The grad school looked the other way while someone with only a B.S. taught a significant part of a graduate-only class. For all my efforts, the department gave me the Bold Teaching Award and a check for $50 - talk about slave labor. I had two botany labs to teach as well. Ralph, thanks for the memories!!!!!!!!!!!!!!]" W.C.R.

[*Dr. Alex had medical tests in fall 1963. The diagnosis of myasthenia gravis, a neuro-muscular disease, was discovered to be incorrect more than ten years later when he suddenly could not find his way home after a day's work actually a benign brain tumor, the "first" brain tumor. There was at least one more to be removed and several spinal tumors as well. A terrible infection caused him to be very slow to recover from the second brain tumor surgery, and a square portion of bone was removed from the front of his skull. After that he had a square depression in the front of his head. Because he had spinal arthritis in the last few years of his life he and was bent over, and the depression could not be missed.]

Soon after a second brain tumor surgery, Dr. Alex wrote to a student, "I am recovering slowly, but I am sure I will be unable to come to Indiana [MSA Fiftieth Anniversary meeting, Bloomington, Indiana, August 1981] for the meetings. I had counted on it but the gods willed otherwise. I guess I should be glad to be alive…."

["From the desk of C. J. Alexopoulos" memo pads were a staple on his desk. He used these memos in the way we use Post-it notes today. These are from the collection of Ralph Gustafson]

October 10, 1969

All mycology graduate students:
I have reason to believe that very few of you make an effort to keep up with current literature in mycology.

I suggest that you set a definite time once a week to visit the Biology Library and read articles related to research or to mycology in general and scan the new issues of all periodicals received. It is imperative that those of you working on physiology or biochemistry of fungi or myxomycetes consult Chemical Abstracts in the Chemistry Library.

Perhaps we should meet weekly to discuss current literature.

C.J.A.

October 21, 1969

CJA and students

CJA (far right) and students at Austin, Texas.  Left to right, Judy Tontz Elzey,
Wallace M. Lestourgeon, Janet Winstead, Charles Mims, Robert Koehn,
and Meredith Blackwell, Circa 1965

http://lsb380.plbio.lsu.edu/Genealogy/Farlow.jpg

text books

Four editions and many translations (Spanish, German, Arabic, Chinese)
of Introductory Mycology

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/01ساعت 13:38  توسط کمکی 

Mycological Journals

Mycological Journals

 

Title

Location/Publisher

Years

Acta Mycologia

Warzawa-Lodz, Poland

1965–

Acta Mycologia Sinica

Beijing, China

1982–1996[1]

African Journal of Mycology and Biotechnology

Cairo, Egypt

1993–2001

L'Amateur de Champignons

Paris, France

1908–1924

Annales Mycologici

Berlin, Germany

1903–1944[2]

Atas do Instituto de Micologia. Universidade do Recife

Recife, Brazil

1960–1967

Australasian Mycologist

Otago, New Zealand

1996–

Bibliography of Systematic Mycology

 

 

The Bryologist

Brooklyn

1898–

Bulletin de la Société Mycologique de Geneve

Geneva

1914–1936

Bulletin Trimestriel de la Société Mycologique de France

Paris

1885–

Česka Mykologie

Prague

1947–

Cryptogamie[3]

Paris

1980–

Experimental Mycology

(New York)

1977–

Field Mycology

British Mycological Society

1932–1980[4]

Friesia

Copenhagen

1931–

The Forayer

Association of British Fungus Groups

 

Fungal Diversity

Hong Kong

1998–

Fungus

Wageningen

1929–1958

Herzogia

Vaduz

1968–

International Journal of Mycology and Lichenology

Braunschweig

1982–1992

International Journal of Medicinal Mushrooms

 

 

Journal of Mycology

Manhattan

1885–1908[5]

Karstenia

Helsinki

1950–

The Lichenologist

London

1958–

Magyar Gombászati Lapok. Acta Mycologica Hungarica

Budapest

1944–1947

Medical Mycology

Taylor and Francis[6]

 

Mitteilungen der Österreich Mykologisches Gesellschaft

Vienna

1936–1938

Mycologia

Mycological Society of America, New York

1909–

Mycological Papers

Kew

1925–

Mycological Progress

German Mycological Society

 

Mycological Research

 

 

Mycologische Centralblatt

Jena

1912–1915

Mycologist

Elsevier Science

 

Mycology and Phytopathology / Mikologiya i Fitopatologiya

Publishing House "Nauka", St.-Peterburg, Russia

 

Mycopathologia

Kluwer Academic Publishers

 

Mycorrhiza

Springer-Verlag Heidelberg

 

Mycoscience

Springer-Verlag Tokyo

 

Mycoses

Blackwell Publishing

 

Mycotaxon

 

1974–

Mykologia

Prague

1924–1931

Mykologický Sborník

Prague

1919–

New Zealand Journal of Botany

 

 

Nova Hedwigia

 

1959–

Ohio Mycologial Bulletin

Columbus, Ohio

1903–1908

The Open Mycology Journal

Bentham Open

 

Persoonia

 

 

Pilz- und Krauterfreund

Heilbronn

1915–1922[7]

Revue de Mycologie

Paris

1936–

Revue Mycologique

Toulouse

1879–1906

Rheinland-Pfälzisches PilzJournal

 

 

Schweizerische Zeitschrift für Pilzkunde

Bern

1923–

Sydowia

Vienna, Austria/Print Office Berger

1947–

Transactions of the British Mycological Society

London

1897–

Zeitschrift für Pilzkunde

Bern

1923–

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/01ساعت 12:59  توسط کمکی  | 

یکی از مهمترین ارگانیسم هایی که به همراه ما در کره خاکی زیست دارند، تحت عنوان قارچها می باشند که نقش های متنوعی را در زندگی ما دارند. بندرت می توان گفت کسی تا کنون با قارچ سروکار نداشته و اثر آن را در زندگی خود لمس نکرده باشد. اما متاسفانه با این وجود مطالعات مربوط به علم قارچشناسی تنها محدود به دانشگاهها و پایان نامه های کارشناسی ارشد و دوره دکتری محدود شده است، بنابراین این روند کند بوده و پاسگوی نیاز علمی برای قارچهای موجود در منطقه را تامین نمی کند .لذا لازم می دانیم که مراکز تحقیقات خصوصی قارچشناسی با اهداف گوناگون تاسیس شده و به جمع آوری نمونه های قارچی را از اقلیم های مختلف بپردازد.  ذکر این نکته بدون حمایت سازمانی یا افراد خاصی غیر ممکن یا سخت می باشد، اما در هر حال این امر باید انجام شود. لذا ما برای بقای خود نیاز به مطالعه در چنین زمینه های زیست شناسی می باشیم، چه در جنبه های محض و کاربردی آن که به مراتب اگر این علم از طفولیت خود در آمده و در مراکز تحقیقاتی خصوصی تبدیل به فرصتهای شغلی شود بنظر می رسد یکی از گزینه های مشغولیت برای دانش آموختگان بیماری شناسی گیاهی و گیاهپزشکی باشد. و از طرف دیگر می توان نظری بر تغییر الگوی آب و هوای جهان و عدم وجود ذخایر ژنتیکی انداخت. ما در کشور فقط چند نمونه محدود به دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی کشاورزی و تعدادی نمونه در موسسه تحقیقات آفات و بیماری های کشور داریم که این مقدار به نظر نمی رسد برای یک کشور کافی باشد.بنابراین ایجاد هرباریوم های نگهداری قارچشناسی و گیاهشناسی امری ضروری و اجتناب ناپذیر خواهد بود.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/31ساعت 18:56  توسط کمکی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/24ساعت 18:44  توسط کمکی 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/24ساعت 18:32  توسط کمکی 

بیماری شناس گیاهی
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/24ساعت 18:22  توسط کمکی  | 

The Origin of Ceratocystis

The oak wilt pathogen, Ceratocystis fagacearum, may be another example

of a damaging, exotic species in forest ecosystems in the United States.

Though C. fagacearum has received much research attention, the origin

of the fungus is unknown. The pathogen may have been endemic at a low

incidence until increased disturbances, changes in land use, and forest

management created conditions favorable for disease epidemics. The

host genus Quercus contains some relatively resistant species native to

the United States, further supporting the hypothesis that the pathogen is

native in origin. However, there are also many common, highly susceptible

Quercus species—a characteristic typical of introduced pathogens.

Most convincingly, studies have shown that the known populations of

C. fagacearum have experienced a severe genetic bottleneck that can only

be explained by a single introduction. The weight of evidence indicates

that C. fagacearum is an introduced pathogen, with possible origins in

   Central or South America, or Mexico

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/21ساعت 14:34  توسط کمکی  | 

سایت های معتبر مرتبط با بیماری شناسی گیاهی

برخی از سایت های معتبر که اغلب حاوی مجلات علمی و برخی نیز مربوط به توصیف بیماری های گیاهی می باشد را می توان در وب سایت های زیر مشاهده کرد. لذا از دوستان و اساتید خود برای مشاهده و استفاده علمی به این وب سایت ها مراجعه نمایند. لطفاًً نظرات خود را در خصوص بهتر شدن مجموعه اطلاعات ارسال نمائید.

http://www.apsnet.org/

http://www.isppweb.org/nlnov08.asp

http://www.cals.ncsu.edu/plantpath/people/faculty/koenning/

http://www.wiley.com/bw/journal.asp?ref=1464-6722

http://arjournals.annualreviews.org/loi/phyto?cookieSet=1

http://herba.msu.ru/journals/mif/

http://www.tandf.co.uk/journals/titles/03235408.asp

http://www.php.wur.nl/UK/

http://edis.ifas.ufl.edu/topic_book_plant_disease_management_guide

http://www.plantpath.iastate.edu/extension/

http://www.csrees.usda.gov/newsroom/lgunews/plants/detect_crop_disease.html

http://ohioline.osu.edu/hyg-fact/3000/    سایت دانشگاه اوهایو

http://ips.ir/     بیماریشناسان ایران

European Journal of Plant Pathology http://www.springerlink.com/content/100265/

Journal of General Plant Pathology  http://www.springerlink.com/content/109672/

Journal of Plant Pathology http://www.sipav.org/main/jpp/jppmain.htm

The Canadian Phytopathological Society (CPS) http://pubs.nrc-cnrc.gc.ca/tcjpp/plant.html

physiological and molecular plant pathology

 http://www.elsevier.com/wps/find/journaldescription.cws_home/622932/description#description 

advances in plant pathology http://www.sciencedirect.com/science/bookseries/07364539

matthews plant virology (forth edition) http://www.sciencedirect.com/science/book/9780123611604

physiological plant pathology http://www.sciencedirect.com/science/journal/00484059

forest and shade tree pathology http://www.forestpathology.org/

forest pathology http://www.wiley.com/bw/journal.asp?ref=1437-4781

forest pathology web sites http://www.umaine.edu/fes/classes/int256/home/web_sites.htm

insects and disease of canada,s forests http://imfc.cfl.scf.rncan.gc.ca/maladie-disease/pathol-eng.html

canadian forest service http://cfs.nrcan.gc.ca/forestresearch/subjects/pathology

forest pathology and mycology laboratory                                                                                 http://www.cnr.berkeley.edu/garbelotto/english/index.php

national research support project  http://nrsp5.prosser.wsu.edu/index.html

tree fruit and berry pathology http://www.nysaes.cornell.edu/pp/extension/tfabp/pome.shtml

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/20ساعت 19:17  توسط کمکی  | 

پروفسور احمد پارسا بنيانگذار گياه شناسي نوين ايران

پروفسور، دكتر احمدپارسا از نخستين پيش كسوتان علم گياه شناسي نوين ايران، نخستين استاد گياه شناسي دانشگاه تهران و نخستين ايراني بود كه كار تحقيق علمي فلور (رستني هاي) ايران را آغاز كرد و در نهايت دقت و ظرافت به انجام رساند.وي «موزه علوم طبيعي ايران» را بنيان نهاد و بزرگترين اثر او، تأليف كتاب فلور مستقل ايران به نام «فلوردوليران» به زبان فرانسه است. پروفسور پارسا بيش از ۶۰ سال از عمر خود را به تحقيق و تفحص درباره طبيعت ايران پرداخت و پنج سال پيش، در سن ۹۰ سالگي، در حالي كه هنوز به حرفه اش، سرزمينش و آثارش عشق مي ورزيد، با طبيعت و هر آنچه داشت وداع كرد. پروفسور پارسا در فاصله سال هاي ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۹ شمسي نخستين فلور مستقل ايران را به نام فلور «دوليران» به زبان فرانسه تأليف كرد كه در ۵ جلد و بيش از ۷۰۰۰ صفحه از سوي وزارت فرهنگ آن زمان منتشر شد.كار تأليف فلور ايران با امكانات آن زمان، كاري بسيار بزرگ و سخت بود، اما دكتر پارسا، آن را با صبر و حوصله و تحمل مشقت هاي بسيار به پايان رساند. تأليف اين فلور در حالي انجام شد كه فلور بسياري از كشورهاي ما را خارجي ها مي نوشتند. حتي پيش از آن نيز، اتريشي ها وآلماني ها، فلور ايران را جمع آوري مي كردند.گونه هاي گياهي ايران، گاه از طريق تاجران اروپايي به اين كشورها منتقل مي شد و بعد، از موزه هاي اين كشورها سر درمي آورد و پروفسور پارسا در آن شرايط حس مي كرد كه بايد كاري كند. شاگردان استاد معتقدند كه وي، زماني به تنهايي به اين كار پرداخت كه نه در دانشگاه تهران (تنها دانشگاه نوبنياد آن زمان) و نه در هيچ جاي ايران، هرباريوم، كتابخانه تخصصي، امكانات پژوهشي و همكاران علمي متخصص براي اين كار نبود.پروفسور پارسا براي انجام تحقيقات خود، بناچار از منابع و نوشته هاي گياه شناختي خارجي به ويژه «فلورا ارينتاليس بواسيه» و مجموعه هاي گرد آورنده دانشمندان و جهانگردان اروپايي بهره گرفت و براي اين كار، سالها تلاش كرد.وي به مطالعه و تحقيق منابع خارجي اكتفا نكرد بلكه به تنهايي و يا به كمك دانشجويان و همكاران ايراني خود، به گرد آوري نمونه هاي جديدي از فلور ايران پرداخت.
پروفسور پارسا در بررسي هاي خود در خارج و داخل كشور توانست، ترادف گياه شناختي بسياري از گونه هاي گياهي را نشان دهد و از تكرار آن، جلوگيري كند. چرا كه نمونه هاي گياهان ايران را گياهشناسان و پژوهشگران اروپايي در مدت حدود دو قرن و نيم از نواحي مختلف گرد آورده و بي توجه به كارهاي ديگران مستقلاً بررسي و نامگذاري كرده بودند و از اين رو نام هاي علمي مترادف بسياري در نوشته هاي گياه شناختي اروپاييان بود كه گمراه كننده بود.«دكتر احمد قهرمان» استاد دانشگاه تهران و از شاگردان پروفسور پارسا در اين باره مي گويد:  «اگر به عصري كه استاد پارسا كارهاي تحقيقاتي علمي و پايه اي را براي تأليف فلور در ايران شروع كرد، توجه كنيم، مي بينيم كه آغاز اين كار بزرگ با چه دشواري ها و مشكلاتي روبه رو بود و نگارش آن تا چه اندازه به صبر، حوصله، پشتكار، خستگي ناپذيري و تحمل  نياز داشت. با توجه به وسعت كار و اين واقعيت كه فلورهاي كشورهاي همجوار ايران مثل تركيه و عراق را دانشمندان خارجي تدوين كرده اند، تأليف فلور ايران از كارهاي شاخص علمي در قرن ۱۹ ميلادي است.»

پروفسور پارسا براي انجام اين كار، تمامي گياهان و رستني هاي ايران را جمع آوري و كدگذاري كرد و نخستين مرحله پژوهشي خود را پس از اخذ دكتراي گياهشناسي و بازگشت به ايران به جمع آوري نمونه هاي گياهي زادگاهش «تفرش» اختصاص داد و پس از آن، نمونه هاي ديگر نقاط ايران را نيز جمع آوري كرد. پروفسور «قدرت الله پارسا» از خويشاوندان و دوستان نزديك استاد مي گويد: «خوب به ياد دارم در سال هاي ۱۳۲۷ كه من، دوره دبيرستان را مي گذراندم، تابستان ها ايشان به تفرش مي آمد و سرگرم نمونه  برداري و تحقيق از گياهان كوههاي آن منطقه مي شد و روزانه بيش از ده ساعت به نوشتن كتابهاي گياهشناسي به زبان فرانسه مي پرداخت و مرتباً نوشته هاي آماده شده را براي چاپ مجموعه كتاب «فلور ايران» به تهران و وزارت فرهنگ آن زمان مي فرستاد.» وي، علاوه بر اين پژوهش به بررسي فلور كشورهاي ديگر نيز پرداخت و سپس نمونه هاي منحصر به فردي از فلور ايران را ضمن تحقيقات خود، بررسي كرد كه بعدها در ۵ جلد متمم فلور مذكور شدند. پروفسور پارسا در اواخر عمر خود مجدداً در فلور گياهي ايران تجديد نظر كرد و سپس نسخه  جديدي از آن را با كمك «دكتر زين العابدين ملكي» (يكي از شاگردان خود) تهيه و ترجمه كرد كه چاپ آن در ۱۱ جلد پيش بيني شده است و تاكنون جلد اول و دوم آن (به ترتيب در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۶۳) از سوي وزارت فرهنگ و آموزش عالي به چاپ رسيده است.پروفسور قدرت الله پارسا مي گويد: «فلورهاي تأليفي استاد از كارهاي عالي او در سطوح بين المللي است كه زينت بخش تمام دانشگاههاي اروپايي و آمريكايي است. وقتي در سال ۱۳۵۰ در پاريس مشغول تحصيل بودم، به اتفاق پروفسور احمد پارسا به دانشكده علوم و موزه گياهان دانشگاه پاريس رفتيم و رئيس دانشكده از استاد بسيار استقبال و تجليل كرد و كتاب هاي مفصل او را در كتابخانه آن دانشكده نشان داد و اظهار داشت كه اين كتاب ها از كامل ترين و بهترين كتاب هايي است كه استادان و دانشجويان به عنوان مرجع استفاده مي كنند.»
ساير تأليفات استاد پارسا داراي مقالات بسياري در مورد فلور ايران در مجلات بين المللي به خصوص در نشريه علمي گياه شناسي «كيو» لندن است. از تأليفات استاد به زبان فارسي نيز مي توان دو جلد كتاب گياهان شمال ايران (سال ۱۳۱۸، شركت چاپخانه ارژنگ تهران)، كتاب دارونامه (۱۳۲۵، انتشارات وزارت فرهنگ سابق)، كتاب اندام شناسي گياهان (سال ۱۳۳۱، انتشارات وزارت فرهنگ سابق)، ۳ جلد كتاب تيره شناسي يا تاگزونومي گياهان آوندي (سال ۱۳۳۴، انتشارات دانشگاه تهران) و... را نام برد. موزه علوم طبيعي ايران از تأسيس تا فراموشي  پروفسور احمد پارسا ، پس از اخذ دكتراي گياه شناسي و علوم طبيعي در فرانسه، به ايران بازگشت. وي در سالهاي نخست مراجعت، به تنهايي و در سال ۱۳۱۶ كه در مقام استاد گياهشناسي دانشكده علوم و دانشسراي عالي دانشگاه تهران قرار گرفت، به اتفاق برخي شاگردان خود به گرد آوري گياهان ايران پرداخت. در سال ۱۳۲۴ موزه علوم طبيعي را با بودجه وزارت فرهنگ آن زمان كه تأمين كننده بودجه دانشگاه تهران نيز بود، در قسمتي از ساختمان بزرگ دبستان حكيم نظامي سابق (واقع در مقابل موزه ايران باستان) تأسيس كرد و گياهان گردآوري شده را به منظور تأسيس «هربيه ملي» به آن موزه انتقال داد و به اين ترتيب «هرباريوم موزه علوم طبيعي ايران» را بنيان نهاد. در سال ۱۳۳۳ وزارت فرهنگ به علت تفكيك بودجه اش از بودجه دانشگاه، بودجه اين موزه را قطع و نياز خود را به محل آن اعلام كرد و هرباريوم و اشياي موزه به ناچار به ساختمان دانشكده علوم دانشگاه تهران منتقل شد. با مأموريت دكتر پارسا در سال ۱۳۳۵ به آمريكا، سرپرستي موزه به «دكتر علي زرگري» واگذار شد و سپس در همان سال، با تأسيس «مؤسسه مطالعات مناطق خشك» دردانشگاه تهران، گياهان اين موزه به اين مؤسسه منتقل شد كه متأسفانه از آن سنگ ها و فسيل ها ديگر اطلاعي در دست نيست و به اين ترتيب، نام «هرباريوم موزه علوم طبيعي» از ميان رفت. دكتر زرگري مسئوليت هرباريوم مؤسسه مطالعات مناطق خشك را تا سال ۱۳۴۰ به عهده داشت. با انحلال اين مؤسسه، گياهان هرباريوم آن به دانشسراي عالي انتقال يافت و پس از آن «دكتر گل گلاب» اين نمونه ها را به دانشكده داروسازي انتقال داد. «دكتر قهرمان» در اين باره مي گويد: «يادم مي آيد كه با دكتر شيباني رئيس وقت دانشگاه تهران رفتيم پيش ايشان و گفتيم كه اين نمونه ها را پس بدهند ولي كارمندهايشان را به ما دادند و در حالي كه ما با تورم نيروي كار مواجه بوديم، گياهان هنوز همان جا بود. بعد از انقلاب هم، خيلي سعي كرديم كه آنها را پس بگيريم اما نشد.»
به اين ترتيب «هر باريوم» پروفسور پارسا كه تقريباً حاوي همه گياهان مذكور در فلور ايران بود - از جمله، نزديك به ۲۵۰ گونه جديدي كه وي از ايران براي فلور دنيا تشخيص داده و به نام خود او بود و نمونه نخست آنها در مورد گياه شناسي «كيو» لندن هنوز به عنوان «تايپ» وجود دارد- در اين دست به دست شدن ها از بين رفت. پروفسور احمد پارسا در نامه اي كه به دكتر احمد قهرمان (۱۰/۲/۱۳۷۳) نوشته، آورده است: «... من از سرنوشت موزه تاريخ طبيعي خودم بسيار ناراحتم. آن كلكسيون معظم  زمين شناسي (فسيل و سنگ) و جانورشناسي و گياه شناسي چه شد؟ من از هر نمونه گياهان ايراني، يكي يا چند تا داشتم كه در «كيو» به دقت نامگذاري كرده بودم. گويا سرنوشت همه كلكسيون ها را به دست و عهده چند نفر بي اطلاع و مغرض داده بودند...»
پروفسور دكتر احمدپارسا دردوم خرداد سال ۱۳۷۶ در كاليفرنيا درگذشت.

البته ذکر این مطلب را لازم می دانم که این متن از وب سایت مربوط به چهره های ماندگار گرفته شده است. به عنوان شروع کار خواستم تا یکی از اشخاصی که برای این سرزمین زحمات ارزنده ای کشیده و سالها تلاش کرده اند را معرفی نمایم. ایشان استاد بنده و هر شخصی که علاقمند به علوم زیستی و محیط زیست سالم و کشاورزی پایدار هست می باشد و ما از این جهت احترام زیادی برای این شخص می گذاریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/20ساعت 17:12  توسط کمکی